دوباره: محرم آمد و عیدم عزا شد.

صبح ها در اداره زیارت عاشورا می روم.

روضه امروز دلم را خون کرد از بس از "علی اصغر" شش ماهه گفت و هی خواند: "گلِ پژمرده .....مادر"

اگر زنی مادر هم نشده باشد همین قدر پژمرده می شود.

مقام محترم صدا و سیما:

شما را به خدا سوگند می‌دهم.

انقدر سرِ بریده از نوار غزه، جنازه رزمندگان هر جا مثلا مصر

و انقدر شهید و جانباز .....

نشان ندهید. مادران این مرز و بوم دل ندارند. پژمرده‌اند. خیلی پژمرده ....

شاید اینجا مادری نشسته باشد که بعد از سالها یک پلاک و اندکی استخوان از پسر ارشد 16 ساله اش را چندین سال قبل برایش آورده اند و با دیدن هر کدام از این تصویر ها، وووووووووووووووووووو  می کشد و داغش تازه می شود.

انقدر مردم را به رگبار مسلسل تصویرتان نبندید و از عاطفه پاکشان، سوء استفاده نکنید و بگذارید احساس مادران پژمرده هوایی بخورد.

یعنی آنجا هیچ متخصص روانشناسی تصاویر خبر و .... را فیلتر نمی کند؟

خبرگزاری های دیگر هم خبر می دهند اما نه این اندازه خونین.

یکی از رسالت های شما دیوانه کردن زن ها است، عایا؟؟؟

.

.

می خواهم در این محرم به دیدارش بروم. به دیدار یک مادر پژمرده که با سیلی صورتش را خیلی خوب، سرخ نگه داشته است. کاش از او یادبگیرم.

خواهر شوهر نازنینم...

+ نوشته شده توسط زرافه خوش لباس در شنبه 10 آبان1393 و ساعت |
دو روز هست که زبانم با چای داغ یا حین آشپزی با تست غذای داغ ،سوخته و بیچاره ام کرده است. اول بی حس بود اما الان یک زبان قرمز چاک چاک در دهان دارم و باید غذای نیمه سرد - نیمه داغ بخورم و مزه لذیذ غذاها را نمی فهمم و هر خوردنی که در دهان داشته باشم ، خیلی اذیت می شوم.

ببینید "زخم زبان" چقدر بد است. کسی که این ضرب المثل را ساخته حتما یک دورهء مداوم ، نمی دانم چند روزه را گذرانده است. من که فعلا زبانم زخم است و نباید ، درشت بگوید اما شما دوست عزیز "زخم زبان" نزن .

 

عاقا نزن لطفا

می دانم گاهی خیلی مزه دارد که دل کسی را با حرفی بشکنی تا اذب شود، یا بسوزانی تا خیال آزرده ات ، راحت شود اما طبق قانون عمل و عکس‌العمل ناراحتی اش به خودت برمی گردد یا یک عمر با کسانی که مجبوری تحمل شان کنی، طرفِ حساب می‌شوی و .....

زبان نرم و منصفانه "سخن گفتن"خیلی بهتر است. خیلی بهتر است .

حدیث بالا : قال مونا علیه الرحمه!!!!!

والد درون معمولا زخم زبان می زند. گوش به فرمان کودک درونت باش. 

+ نوشته شده توسط زرافه خوش لباس در چهارشنبه 7 آبان1393 و ساعت |
در جمع آوری های شبانه ی کمد لباس اتاق عقبی یک جعبه نفیس پیدا شد.

درون آن یک "کیف پول" و یک "کمربند مردانه" چرم قهوه ای قرار داشت.

نوشته ها و جعبه گرد و خاکی ، حاکی از آن بود که این ابزار ایتالیایی است و کپی چینی نمی باشد.

وقتی یک زن با مردی کوچک و مردی بزرگ زندگی می کند، خیلی چیزها مردانه -زنانه ندارد به جز عطر ....

یعنی گاهی می شود جوراب های عرفان را پوشید و شلوار جین های همسر را نیز هم.

لذا

در راستای خوش لباسی ، کیف و کمربند را بقول امروزی ها "سِِت" کردم و حظی بردم.

خبر امروز چه بود؟

پیدا کنید پرتقال فروش را ؟

بفرمایید پرتقال نوبرانه...

این یکی دیگر مال "باغ میوه غول دار" نیست.

آهان خبر روز این بود:

مرکبات بخورید سرما نخورید.

 

 

پ.ن. عرفان اسم باغمون را گذاشته "باغ میوه غول دار"!!!!!

شاید مرکبات هم در آنجا به عمل آید.

خدا را چه دیدی؟!!!

+ نوشته شده توسط زرافه خوش لباس در دوشنبه 5 آبان1393 و ساعت |
در سایه پاییز دل انگیز

همه دل به فنا رفت

با سوز غم‌انگیز دلم تا به کجا رفت 

 

+ نوشته شده توسط زرافه خوش لباس در یکشنبه 4 آبان1393 و ساعت |
درون ام ، آتشفشانی برپاست. خوشبختانه سوپاپ اطمینان اش را کنترل کردم.

پاییز.......................

کاش بمانی و زود نروی.

برگ سبز درختان بارانزده و لایه ای از مه و برف در کوهها، هوای ابری ام را تازه کرد.

باران ببار و...................

پاییز بمان

همینطور ترد و نازک و دوست داشتنی

+ نوشته شده توسط زرافه خوش لباس در سه شنبه 29 مهر1393 و ساعت |
نزدیک نشوید. نه سرما خورده ام و نه به چیزی آلرژی دارم.

فک کنم ویروس هاری گرفته ام.

از بس همه احوالم را می پرسند  نگرانند.

موبایل ام خاموش است. هر وقت دوست داشتم در دسترس قرار می گیرم.

شما به خودت نگیر....

از دوری خشایار شا دلتنگ نیستم هنوز

ولی "بد" گاز می‌گیرم.

فاصله جانبی را حفظ کنید لدفن

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط زرافه خوش لباس در یکشنبه 27 مهر1393 و ساعت |

 

پنج شنبه صبح

  • صبحانه ، جارو ، گردگیری، جمع‌آوری، صبحانهء بچه

و فرستادن او به مدرسه

  • بردن خاله جون و دخترخاله به آرایشگاه

و انتظار برای تحویل گرفتن ایشان و میل نمودن

1 عدد بستنی و تارت میوه

  • ناهار ؟
  • تولد آقایان

عرفان اینا تو مدرسه همدیگر رو به فامیلی صدا می‌کنند

امشب هم، "هم"  تولد" محمد مهدی آقایان" بود ، "هم" تولد "سروش

.....و دوباره مصیبت عظما

این وسط  جبرانی کلاس زبان هم بود.

ایشان را به تولد آقایان رسانده و منتظرم تابیرون بیاید که به کلاس زبان برسانم.

چند روزی است منگوله طلایی کفش کالج مشکی ام لق شده است.

در این بدو بدو ها یکیش افتاده. اون یکی را هم کندم

 کفشهایم خنده دار شده اند!

 

کودک نه ببخشید نوجوان را از کلاس تحویل گرفتم و پرسیدم چه خبر؟

 

میگه:

تو فوتبال .....آقای آقایان را رد کردم ......لایی کشیدم .......رسیدم به خود آقایان

توپ رفت  تو گل ................Goal

 

  • و کلام آخر

تولد بی تولد!

مگه تا چند سالگی برای بچه تولد می گیرند.

مردیم از تولد بازی ..................

اونهم در آستانه محرم –صفر

واه

.

.

.

آخیش راحت شم.

هوا تاریک است و درختها با موسیقی باد می‌رقصند.

پ.ن. ببخشید که پست طولانی بود. 

+ نوشته شده توسط زرافه خوش لباس در شنبه 26 مهر1393 و ساعت |
امروز باید اسمم را بگذارید "مهندس خسته"

از اول سال تا حالا هفته به این شلوغی نداشته ام.

نمایشگاه- کار مرکز- کار خونه- صبحانه نهار شام- من با دو مرد زندگی می کنم .

می فهمی؟  دو تا مرد که غذای مانده نمی خورند (ایکبیری ها!!) - خودم هم شکمو.

ما خانواده تمساح ها هستیم.همه - همه اش- دهانشان باز است.

پسرک "کلاش آف کلنس" را ترک کرده و گیر داده به پینگ پنگ.

راکت سفارشی 200 هزار تومانی می خواهد.

مبل و فرش ها را هل می دهد و تاق تاق توی سر ما راکت می کوبد به دیوار.

می خورد و آشغال می ریزد....

مشق می نوید و دفتر و کتاب می پراکند.

درس می خواند و شارژ وایمکس می خواهد .

حمام می رویم لباس های چرک را می شوریم و لباس های خشک را جمع می کنیم و دور خودمان می چرخیم.

این وسط "عید غدیر"

خوش گذشت به مولا

ولی داغون شدم از دعوت ها و میام و نمیام های لحظه آخری و "کیک توت فرنگی" که تولد زهره بود و مرا متهم کرد به ولخرجی.

خانواده بزرگ خوب است ولی نه زیاد.

تک فرزندی چالش دارد ولی بهتر از دو فرزندی است.

صبح آقای همسر را فرستادم سفر و ایشان را مشایعت کردم.

حالا فک کن یه بچه سرما خورده هم توی مهد کودک داشتم.

نه آقاجان پشیمان شدم.

یک بچه کافی است.

من هم که زنِ تو خونه بشین نیستم.

اونوقت باید دستم را دراز کنم جلوی آقای همسر

.

.

.

دارم " دری وری " می گویم.

جاری ام می گوید سیدها "چهارشنبه ها" خُل می شوند.

خدا به خیر بگذراند.

اون شعره چی بود: "عقل سلیم در اینه ......؟

 

فعلا........

گلمریم کجایی . گوشی ام رو عوض کردم شماره هام هنوز سنکرون نشده!

دلم هواتو کرده .....

+ نوشته شده توسط زرافه خوش لباس در چهارشنبه 23 مهر1393 و ساعت |
مهم اینه تو کنارمی ..................................خیلی بی قرارمی   لای لای لای

 

نگران نباش

میری و برمی گردی

همه چی آرومه .

من چقدر خوشبختم.

فقط یه کم سرم شلوغه و اون هم از یک زرافه دراز برمیاد.

نگران نباش عزیزم.

+ نوشته شده توسط زرافه خوش لباس در سه شنبه 22 مهر1393 و ساعت |

 

 

سه شنبه صبح اسکناس ده تومنی نو و شکلات عیدی می‌دیم.

دختر عمو ها و پسرعمو های سراسر دنیا  شما چی عیدی می دید؟

+ نوشته شده توسط زرافه خوش لباس در یکشنبه 20 مهر1393 و ساعت |